بایگانی ماهانه: ژانویه 2011

برای خنده هایی که در ذهن پایان ندارند

انگار روز اول ما را ساختند که دل ببندیم. دل بستن به هر کس که دوست می‏داریم، ندیده و کم امید نسبت به دیدار.

باران که می‏زند نمی‏دانم چه چیزی انگشت را وادار می‏کند که کلیدهای کیبورد را فشار دهد و از خنده بنوسید و از سیدی که دوستش می‏داری…

وقتی هم که می‏نویسی اتفاقات مصر به تو اجازه نمی‏دهد از صفحه عوض کردن دست برداری و بیخیال بنشینی و مطلبت را بنویسی ولی انگار همه و همه چیز دست به دست هم داده‏اند که فقط برای او بنویسی. همین.

وقتی موج احساس سنگین شود حتی همین اجازه را هم پیدا نمی‏کنی که فقط و فقط بنویسی سری هم باید به سایت بچه ها زد تا دید امروز چه دارند! عددی دیوانه کننده مغز را مخدوش می‏کند « 11841 روز از ربودن امام صدر در لیبی می گذرد!» چه زیبا آن را روزشمار غفلت نام گذاشته اند.

آخر چه آدم های فراموش کاری هستیم ما نزدیک به 12 هزار روز! یعنی 12 هزار تا 24 ساعت! او چه کار می‏کند؟؟ نکند خنده‏هایش دیوار و میله‏های زندان را عاشق ساخته و نگذاشته اند معشوقشان آزاد شود؟ نکند منتظر ما بوده اند تا حرکتی کنیم و اعتراضی؟؟ خیر فقط خواسته اند ما به غفلتمان ادامه دهیم به همراه دولتمردانمان و باز هم همین!

و این ساعت ها گذشته است تا ما به اندیشه او فکر کنیم! راستی تا به حال به این فکر کرده‏ایم وقتی که تصاویر امام موسی صدر را با جمله‏های او طراحی کرده و ارسال می‏کنیم در اصل باید افسوس بخوریم؟ آری افسوس به حال فرصتی که از دست می‏رود افسوس به حال پتانسیلی که محبوس است و توان بالفعلی که آن را بالقوه کرده‏اند!

این روزها که خاورمیانه آبستن اتفاقات ریز و درشت است و مصر و لبنان و تونس و دیگر اعراب دست به گریبان بحران و تغییر اگر امام موسی آزاد بود وضعیت چگونه می‏شد؟

به این فکر کرده‏ایم که ما جوانان شیعه چه زیان و هزینه‏ای را می‏پردازیم؟ آری زیان و هزینه! زیرا زیان و هزینه را تنها امام و خانواده او نمی‏پردازند! امام موسی اندیشه‏ای جاری، متعلق به همه است و حال این چشمه را محبوس کرده‏اند ما تشنه لبان هم پشت این سد به خواب غفلت رفته‏ایم تا روزشمار غفلت فردا به علاوه یک شود!

و حال امیدواریم به آینده به آزادی امام موسی و شاید این تغییر ناگریز دیکتاتور کش گریبان قذافی هم گرفت! خدا را چه دیدی؟