روزی که ماندگار شد

اگر بخواهم از 27 اردیبهشت و ساختمان مخابرات و روز ارتباطات بنویسم، کم نیست مطالبی که باید نوشته شوند. اما کوتاه کوتاه باید بگویم 27 اردیبهشت به معنای یافتن اولین دوست واقعی ام بود. یک رفیق …

وقتی دنیا تو و اطرافیانت عوض میشه

امروز اومدم سری به بخش پیوندهای اینجا و نسخه قبلی که بلاگفا بود زدم. توی این قسمت چند دسته وجود داشت که یکی از اونها دوستان بود و دیگری دلبستگی‏ها. چندبار لیست دلبستگی‏ها رو بالا و پایین کردم هیچ تمایلی به اونها نداشتم چه برسه به دلبستگی. دسته دوستان رو هم یه نگاه انداختم دیدم باز ارتباطی بین من و اونها نیست. گفتم وبلاگ‏هاشون رو چک کنم شاید باز توی همین لیست دوستان ماندگار شدند اما دیگر وبلاگی ها هم نداشتند همه حذف شده بود.

آشفته حال را نبود معتبر سخن

نسلی که از اون اومدم رو شاید به درستی بتوان یکی از آشفته‏ترین نسل‏های روی زمین خواند. اینقدر این نسل آشفته است که این پتانسیل رو داره تا یک نسل جامعه شناس را برای  بررسی احوالاتش به جامعه جهانی تقدیم کرد. چنان آشفته که خود نمی‏داند چه می‏خواهد. نمونه‏اش خود من، حتی قدرت تصمیم گیری برای ادامه تحصیل در یک رشته تحصیلی مشخص را هم ندارم. اوایل گمان می‏کردم که خودم تک و تنها در این گوشه افتاده‏ام و چُنان پریشان می‏نُمایم اما کمی جلوتر که رفتم دوستان هم اضاف شدن، بعد از آن همکلاسی‏ها هم ما را تنها نگذاشتند و چنین شد که هر روز آشفته تر از دیروز شدیم.
نسل کمی بزرگتر که شد، هنوز دست، چپ راستش را از هم تمیز نمی‏داد که فهمید جانوران برای ادامه بقاء، تولید مثل می‏کنند و پیش شرط این تولید مثل در چارچوب اجتماعی ما  ازدواج است. رفتند مزدوج شدند بدون اینکه باز هم بدانند چه می‏خواهند. با همان آشفتگی بعضا به بن بست رسیدند و تعداد باقی مانده هم چیزی نمانده که برسند.
در باب آشفتگی این نسل می‏توان کتاب‏های هفت من و رساله‏ها نوشت، اما همین چند خط و آرشیو آنچه من نوشته‏ام و تماشای امثالهم بصورت روزانه در خیابان‏های شهر و روستایتان برای شناخت این آشفته حالان کافی است.

*عنوان از آقای سعدی

من و نیمه خالی

من و نیمه خالی (یعنی همین جا یا حتی اونجای قبلی) بیش از اینکه حکایت نوشته‏ها باشیم، حکایت نگفته‏ها و نا نوشته‏هاییم. حکایت سانسور و خود سانسوری و دگر سانسوری. حکایت تناقض من واقعی و «من»ی که بقیه میشناسند.
هر وقت اسمی از وبلاگستان فارسی میاد، یادم می‏افته حداقل خودم بیام یه سر به اینجا بزنم. حداقل یادی از ننوشته‏ها کنم. اینجا محل نانوشته های منه، محل همه پست هایی که حذف شدند. محل همه پست‏هایی که نوشته نشدند. محل همه بک اسپیس‏ها، محل همه کنترل + شیفت + آ +دلیت …
empty-glass-md

داستان دوستان در ستایش مینیمال سرزمین پارس و شرق

این روزها شاید ادبیات مینیمال رواج بیشتری پیدا کرده خصوصا اینکه گروهی وبلاگنویس به مینیمال رو آورده که اقبال و رغبت مخاطبان را به دنبال داشته است در این میان «کاوه گوهرین» در کتاب «داستان دوستان» خواسته بگوید که برای خاستگاه مینیمال در غرب نگردیم زیرا که خاستگاهش در همین جاست و در دل ادبیات پارسی!

در این مجموعه 96 صفحه‏ای که ققنوس آن را منتشر کرده نگارنده کتاب در مقدمه 9 صفحه‏ای خود تلاش دارد تا ادعای خاستگاه مینیمال بودن را بر کرسی بنشاند سپس در ادامه کتاب دست به دامان رساله قشیریه، شرح تعرف لمذهب التصوف، کشف المحجوب، بستان العارفین و تحفه المریدین، قابوس نامه، اسرار التوحید، تذکره الاولیاء، مقالات شمس، فیه و مافیه و گلستان برای اثبات ادعای خود میشود که تا حدودی در این کار نیز موفق بوده اما به نظر می‏رسد که انتخاب متن ها کمی ضعیف است و در این کتاب ها آثار قوی تری نیز می‏توان جست.

اما نکته قابل توجه حوزه ای است که نویسنده به آن پرداخته و این نکته سنجی همانگونه که گوهربین در مصاحبه خود با ایبنا گفته است شاید نشان از آن دارد که ادبیات به سمت مینی‏مال می‏رود و حداقل اینکه نسل امروز و جوانان رغبت بیشتری به این نوع ادبیات دارند. به خواندن ادامه دهید

برای خنده هایی که در ذهن پایان ندارند

انگار روز اول ما را ساختند که دل ببندیم. دل بستن به هر کس که دوست می‏داریم، ندیده و کم امید نسبت به دیدار.

باران که می‏زند نمی‏دانم چه چیزی انگشت را وادار می‏کند که کلیدهای کیبورد را فشار دهد و از خنده بنوسید و از سیدی که دوستش می‏داری…

وقتی هم که می‏نویسی اتفاقات مصر به تو اجازه نمی‏دهد از صفحه عوض کردن دست برداری و بیخیال بنشینی و مطلبت را بنویسی ولی انگار همه و همه چیز دست به دست هم داده‏اند که فقط برای او بنویسی. همین.

وقتی موج احساس سنگین شود حتی همین اجازه را هم پیدا نمی‏کنی که فقط و فقط بنویسی سری هم باید به سایت بچه ها زد تا دید امروز چه دارند! عددی دیوانه کننده مغز را مخدوش می‏کند » 11841 روز از ربودن امام صدر در لیبی می گذرد!» چه زیبا آن را روزشمار غفلت نام گذاشته اند.

آخر چه آدم های فراموش کاری هستیم ما نزدیک به 12 هزار روز! یعنی 12 هزار تا 24 ساعت! او چه کار می‏کند؟؟ نکند خنده‏هایش دیوار و میله‏های زندان را عاشق ساخته و نگذاشته اند معشوقشان آزاد شود؟ نکند منتظر ما بوده اند تا حرکتی کنیم و اعتراضی؟؟ خیر فقط خواسته اند ما به غفلتمان ادامه دهیم به همراه دولتمردانمان و باز هم همین!

به خواندن ادامه دهید

حكايت اندوهبار نسل امروز شعر شيراز/ حضور سنگين مافياي شعر فارس اجازه نفس كشيدن به ما نمي دهد

به عنوان مقدمه‏ی این پرونده که موضوعش در حال و هوای «شعر» پرسه می زند، می توان چند سطری  از شیراز ِ شعر و ادب نوشت، می توان هنوز از پایتخت فرهنگی بودن این شهر سخن گفت، می شود از حافظ و سعدی نام برد و سرانجام به این نتیجه رسید که شیراز پایتخت شعر ایران است!

اما اگر کمی واقع بین باشیم و از شعرسده های دور ِ این سرزمین، به سالهای آخرسده ی 1300 و آخرین سال دهه ی هشتاد هجری خورشیدی قدم بگذاریم«شیراز شاعر» کجای شعر ایران ایستاده است؟ و اگر از شاعران نسل اول تا سوم که همواره صاحبان اصلی تریبون های ادبی این شهر بوده اند بگذریم، سراغ شعر دهه ی هشتاد استان فارس، یعنی شعری که متعلق به نسل چهارم یا حتی پنجم شعر شیراز است را باید از چه کسی بگیریم؟

به گزارش ايسنا، بی شک از آغازین روزهای دهه ی هشتاد تا امروز، شیراز شاهد حضور نسلی جدید از شاعران جوانی ست که نه تنها در قدرت شاعری خود چیزی از شاعران مدعی این شهر کم ندارند که حتی گاهگاهی که فرصتی برای حضور منصفانه ی شاعران نسل های مختلف این شهر در کنار هم و امکانی برای مقایسه فراهم می شود، این نسل جدید است که پیشی می گیرد و گوی سبقت را از شاعران مدعی شهر می رباید.

آنچه بهانه نگاشتن این سطرهاست، غیبت سوال برانگیزشاعران قدرتمند نسل جدید در محافل ادبی، جشنواره ها و عرصه های رسمی شعر شیراز است. غیبتی که حرف و حدیث ها پیرامونش فراوان اند و حاشیه ها بسیار. شعر امروز استان فارس گستره ای از شعر سنتی، نئوکلاسیک، متفاوت تا شعرمدرن و پست مدرن را در برمی گیرد.

گستره ای که در هر نحله نمایندگانی را یافته است. اما در فضای امروز شعر استان تنها شاهد حضور مصرانه ی تعدادی معدود از شاعرانی هستیم که چه در جشنواره ها و محافل ادبی و چه در صفحات روزنامه ها و تریبونهای رسمی و غیر رسمی مدعی عنوان بهترین شاعران این شهر هستند واین در حالیست که  بنظر می رسد هر گونه حضور نسل جدید شعر در عرصه ی ادبیات این شهر را برنمی تابند. به خواندن ادامه دهید